صبر،استقامت،آرامش
یکی از بی شمار نعمت های بزرگی که کنگره 60 به بنده ارزانی داشته است، بروز رسانی صحیح دایره لغاتی بوده که در ذهنم روزانه مورد استفاده قرار می دادم. فرض کنید با یک مفهوم اشتباهی که در ذهن دارید، بخواهید حرکتی را آغاز کنید. چه اتفاقی می افتد؟ مطمئناٌ دچار مشکل می شوید.
حال برویم سراغ شناخت ضلع اول از این مثلث یعنی صبر. با استناد به وادی پنجم از کتاب عشق نوشته جناب آقای مهندس دژاکام، صبر یعنی پشت سر گذاشتن و یا طی کردن و یا تحمل زمان همراه با تلاش و کوشش لازم، برای رسیدن به اهداف تعیین شده. با توجه به این تعریف، صبر به معنی دست روی دست گذاشتن صرفاً به منظور گذر زمان نیست.
انسان در هیچ مرحله ای از زمان نبایستی دست از تلاش و کوشش بکشد و دست روی دست بگذارد و سکون اختیار کند. انسانی همواره موفق و پیروز است که روان و جاری بوده و همواره و پیوسته در حرکت باشد. گاهی شخصی از لحاظ فکری و ذهنی ساکن است که این هم اشتباه است. دانایی نباید در مرحله ای متوقف و ساکن شود. ذهن باید جستجوگر باشد. همیشه به دنبال کلیدی مناسب برای باز کردن قفل هایی که وجود دارد. زیرا وجود انسان پر از قفل است و بخشی از آن ها با تفکر صحیح باز می شوند.
پس یکی از مفاهیمی که هر فردی باید در انجام آن تخصص داشته باشد، صبر کردن است. کسی که بی صبری می کند، مدام آه و ناله کرده و غر می زند. و همیشه از جملاتی استفاده می کند که هم حس خود را خراب می کند و هم حس اطرافیانش را. پس چرا این مشکلات تمام نمی شود؟ پس چرا خدا کمکم نمی کند؟ پس چرا هیچ کس به داد من نمی رسد؟ چرا قدم کوتاه است؟ چرا وزنم زیاد است؟ چرا هر روز مریضم؟ چرا زندگی سخت و عذاب دهنده است؟ چرا حقوقم کم است؟ چرا دولت بد است؟ چرا روز است؟ چرا شب است؟ و هزاران حرف دیگر از این دست. با آه و ناله کردن هیچ مشکلی درست نمی شود که هیچ روز به روز بیشتر هم می شود. زیرا که حس های هم نام همدیگر را جذب می کنند. اگر در ابتدا از بی پولی نالید، مدتی بعد از بیماری های متعدد نالیدن هم به آن اضافه خواهد شد.
در هنگام بروز سختی ها، بهترین کار صبر کردن است. یعنی تحمل سختی ها و خم به ابرو نیاوردن و ناله نکردن و هم چنان قدرتمند و با هدف و امید به حرکت خود ادامه دادن. و همواره بایستی در مشکلات این بیت زیبا را به خود یادآوری کرد که: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور. راز رسیدن به یوسف گمگشته، تحمل سختی ها و بروز ندادن آن هاست. زمان قادر است بسیاری از مشکلات انسان را حل کند. عاملی که در کار زمان خلل حاصل می کند و مانع از عملکرد صحیحش در حل کردن مشکلات می شود، بی صبری و عملکرد اشتباه خود انسان است.
می رسیم به ضلع دوم یعنی استقامت. هنگامی که بخواهیم بر خلاف نیرویی، حرکتی کنیم با مقاومتی مواجه خواهیم شد. به عنوان مثال فرض کنید روی امواج دریا شناورید. هنگامی که در جهت امواج و رو به ساحل شنا می کنید، به راحتی امواج شما را کمک می کنند و به شما نیرویی وارد می سازند تا راحت به ساحل برسید. حال اگر بخواهید خلاف جهت امواج شنا کنید چه اتفاقی می افتد؟ با مقاومت و نیرویی از سمت امواج مواجه خواهید شد که مانع از حرکت شما خواهند شد. این پدیده همیشه در زندگی انسان ها در حال وقوع است و مانند قانون جاذبه که همواره وجود دارد ولی دیده نمی شود، اثر خود را در زندگی موجودات می گذارد و قهر و عذاب الهی نیست! خیلی از افراد چون آگاهی نسبت به برخی چیزها ندارند سریعاٌ آن ها را به خداوند ربط می دهند و می گویند که عذاب الهی است که گریبانم را گرفته است.
هرگاه شخصی بخواهد خلاف جریانی که بر زندگیش حکمفرماست، حرکتی را آغاز کند با مقاومتی مواجه خواهد شد. برای مثال زمانی که می خواهیم از ضدارزشی فاصله بگیریم، حس می کنیم که نیرویش چند برابر می شود. شخصی که قصد دارد در برابر مشکلات و ناملایمتی های زندگیش صبر و تحملی از خودش نشان دهد با مقاومتی دوچندان از جانب مشکلات مواجه می شود که کلید با موفقیت گذر کردن از این مرحله، استقامت ورزیدن است. استقامت یعنی کمر خم نکردن، یعنی قامتی استوار و صاف مانند کوه داشتن، یعنی ایستادن روی دو پا و تحمل تند بادهای سخت و نگاهی دوخته شده به هدف، یعنی منحرف نشدن تمرکز از صراط مستقیم به در باغ سبزی که بر رویمان گشوده شده. استقامت و مستقیم هم خانواده هستند. کسی که در صراط مستقیم حرکت می کند، قامتش همیشه صاف است و دارای استقامت بالایی در برابر نیروهای مقاومتی است.
ادغام صبر و استقامت در نهایت منجر به چه می شود؟ معجزه ای به وقوع می پیوندد. و آن چیزی نیست جز آرامش. به نظر شما انسان چقدر می تواند هزینه کند تا به آرامش ذهنی برسد؟ آیا می توان آرامش را به بهایی خرید؟ آرامش ذهنی یعنی قرار داشتن در بهشت. مگر غیر از این است که انسان، خود بهشت و جهنمش را می سازد؟ این سازندگی از کجا آغاز می شود؟ از ذهن شروع شده و در دنیای فیزیکی تجلی پیدا می کند. شخصی که افکار و ذهنی آرام نداشته باشد، دنیای به هم ریخته ای هم خواهد داشت. دنیای درون و بیرون جدا از هم نیستند. ممکن است شخصی که حساب پر پولی داشته باشد، رفاه مادی داشته باشد ولی لزوماٌ قرار نیست آرامش هم داشته باشد. مادیات آسایش می آورند ولی آرامش را به ماده نمی دهند، بلکه به معنویات می دهند. همین که شخصی در هنگام خواب آسوده خاطر به بستر رفته و بعد از بستن چشمانش بلافاصله به خواب برود، عین آرامش است. و این نعمت واقعاٌ بهایی ندارد. چه بسا انسان هایی که حاضرند تمام زندگیشان را بدهند، تا یک شب خوابی راحت و بدون کابوس داشته باشند. این مثلث به من می آموزد که اگر خواهان آرامشی، همیشه در تمام مراحل زندگیت صبر و استقامت را سرلوحه کارهایت قرار ده و بدان که حرکت در صراط مستقیم است که تو را به هدفت می رساند.
ومن الله توفیق
نویسنده:مسافر محمدپاکدل