پروازی که طبق فرمان باشد دارای فر الهی است.یعنی بزرگانی که از دروازه ۵حس عبور میکنند و به قول سهروردی قطع کالبد کنند و به جهانهای عالم به پرواز درآیند.
زمانی که فرمان داده شود یک فر الهی است و یک چیز خدادادی است.
فر یعنی شکوه، فر الهی را به کسی میدهند که زمانش رسیده باشد به کسی میدهند که ارزش دریافت آن را داشته باشد ، فر الهی بر حسب شانس یا نذر ونیاز و عبادت زیاد نیست، به خاطر انجام یک کار خوب این فر الهی به کسی داده نمیشود،باید شرایطی چون ؛ آگاهی، دانایی،از خودگذشتگی و خیلی از پارامترهای دیگر را پشت سر بگذارد تا طبق فرمان به انسان این فر داده شود.
وجود عقاب در درون ما، به عنوان تمثیل استفاده میشود و در درون ما عقابی نیست که به پرواز در آید .
منهای جسم بقیه را عقاب میگوییم که واقعا پرواز هم میکند ، حیات هم دارد ، حرکت هم میکند و تمثیلش عقاب است.
تمام مطالب ، آموزش ها ، آگاهی ها، از قبل برای شناساندن عقاب درون است. یکی از خواص عقاب این است که آشیانه خود را محکم و دور از دسترس هر موجود دیگری بنا میکند.
مثلا یک کفتار، لاشخور یا شغال ویا روباه نمیتواند وارد آشیانه عقاب شود، چون عقاب در بلندای کوهها و در جاهای بسیار مطمئن که هیچ موجودی به آنجا دسترسی ندارد ، آشیانه خود را بنا میکند و طوری پوشش و استتار میکند که کسی نمیتواند آشیانه اش را پیدا کند،و این مثال انسان است ،به این معنی نیست که انسان خانه خود را در بالای کوهها قرار دهد،بلکه انسان درجامعه با رفتار و کردار و کنش و واکنش های خودش،باعث میشود یک آشیانه برای خودش بسازد. منظور از آشیانه خانه یا آپارتمان نیست.
هر انسانی در جامعه با مجموع خصوصیات رفتاری ، کرداری ، کنش و واکنش خودش چیزی درست میکند که به آن آشیانه انسان گفته میشود و آن شخصیت انسان است.
شخصیت بعضی از انسانها طوری است که همه به شخص گیر میدهند ،فقط به دلیل این که نتوانستند شخصیت ذاتی خودشان را قوی و مستحکم بنیان کنند.
مسبب تخریب آشیانه هر شخص ،خود شخص میباشد و خودش اجازه میدهد که آشیانه اش آسیب ببیند.
با شما کسی کاری ندارد ولی موقعی که مرتکب خطا میشوید، وارد آشیانه شما میشوند. مثلا وقتی پشت سر کسی صحبت میکنید و پخش میشود و به گوش آن فرد میرسد ،شما باید جوابگو باشید و با این حرکت اجازه میدهید وارد آشیانه شما بشوند .
وقتی از یک سری خطوط تعیین شده عبور میکنیم آشیانه سست میشود ولی وقتی از این خطوط عبور نمیکنیم آشیانه مستحکم میشود . وقتی خیانت می کنیم آشیانه خراب میشود و وقتی پیمان شکنی میکنیم خراب میشود . پس تخریب آشیانه دست خودمان است . تا زمانی که روی برنامه های تعیین شده در حرکت هستیم ، هیچ کس هیچ گزندی به ما نمیرساند. تا زمانی که مواد مصرف نکنی کسی باتو کاری ندارد به محض استفاده از مواد مخدر ،نیروی انتظامی در حال خریدن مواد ،کشیدن یا فروختن مواد، مچ تو رو میگیرد و این آشیانه را خودت اجازه میدهی که تخریب کنند.
مصرف مواد مخدر را میشود پنهان کرد،ولی رهایی را نمیشود پنهان کرد.
کسی که به رهایی برسد نمیتواند پنهان کند و اگر شروع کند به گریز زدن مواد سریع لو میرود. .
رهایی مثل چراغی است که نور میدهد و این نور فروزان برای همه قابل رویت است و همه میتوانند فرد رها شده را تشخیص بدهند . اگر فرد رها شده رفت و مواد مصرف کرد همه میفهمند .چون رهایی مثل چراغی است که تا به حال نور داشته ،و حالا شروع میکند به کم نور شدن و دود کردن و قابل تشخیص است.
مطالبی که گفته شد تعلیم و آموزش است برای کسانی که فکر میکنند همه چیز را میدانند . بعضی ها فکر میکنند که همه کارها رو خوب بلد هستند انجام دهند،مثل این که من خوب میتوانم دروغ بگویم و کسی متوجه نشود یا پشت سر کسی حرف بزنم و کسی متوجه نشود،و....
این افراد برای انجام آن دچار چندگانگی میشوند ،فکر میکنند که خوب میدانند ولی موقع انجام کارها دچار چندگانگی میشوند که؛ مصرف کننده هستند یا نه ، دروغگو هستند یا نه و ...
این افراد میخواهند عقاب درون خود را پیدا کنند ولی وقتی میروند و به آن میرسند ،اگ خوب فکر کنند می بینند که به عقاب نمیرسند و به کرکس میرسند.
ضرب المثل قدیمی هست که میگه ؛
تا پاتو روی دم سگ نذاری واق واق نمیکند. پا روی دم سگ گذاشتن یعنی؛ عدول از قوانین ، از خطوط رد شدن آشیانه را ویران کردن . تا زمانی که کار ضد ارزشی و خطا انجام میدهم مثل این است که پا روی دم سگ میزارم.
دربند بودن یعنی بند جسم ، روح ما و جسم یک بند یا ارتباطی باهم دارند. وقتی دربند جسم هستی ،حرکت در جسم مشگل و سنگین است. ما در جهان فیزیک و جهان ماده هستیم که قوانین خودش را دارد.
جسم مثل سرب است که انسان را سنگین نگه میدارد و حرکت در جسم سنگین است . در جهان های دیگر حرکت خیلی سریع است و از سرعت نور خیلی خیلی بالاتر است .
رها شدن کلمه قشنگی است. انگار انسان در چنگال یه حیوان خوفناک است و حالا میخواهد از چنگال آن آزاد یا رها شود . همه ما درگیر یکسری بندها هستیم که این بندها را خودمان به دست و پای خودمان زده ایم.

هرچه انسان جاهل تر باشد ، بند بیشتری به خود میزند مثل گیر افتادن در باتلاق هر چه تلاش کنی بیشتر فرو میروی.
یکی از کارهایی را که همه ما انسانها انجام میدهیم ، بدون تفکر و تعقل و فقط بر مبنای احساس حرکت میکنیم و این احساس بر مبنای جهل و خواسته های نفس اماره ماست و با حرکت یک بند ، زنجیر یا غل به گردن یا دست و پای خود میزنیم و باید این را رها کنیم.
کسی که مواد مصرف میکند به خود غل و زنجیر می زند و با انجام هر عمل ضد ارزشی یک غل وزنجیر به خود میزنیم که باید از آنها رها شویم و رها شدن از این غل و زنجیرها به همین سادگی نیست. راه و روش دارد که در آموزش ها و مطالب و نوشتار ها آمده است که چطور باید از این بندها رها شویم. همانطوری که بندهای منفی داریم ، بندهای مثبت هم داریم و همانطور که بندهای اهریمنی داریم ، بندهای الهی نیز داریم. محبت ،عشق، احترام گذاشتن از بندهای الهی اند .
تا زمانی که انسان دچار بندهای اهریمنی است ، بند الهی به او نمیخورد. وقتی که آخرین بند از انسان جدا شد ، بند محکم تری به انسان میخورد که آن بند عشق است که بین قدرت مطلق و مخلوق است و دیگر نمیتوان از آن بند رها شد . مثلا اگر کسی بخواهد کنگره نیاید ، دیگر نمیتواند که نیاید و زودتر از قبل هم به کنگره می آید چون بند عشق خورده و دست خودش نیست وخدمت میکند.
کنگره ۶۰ مثل یک طوفان یا گردباد سبز است ، یعنی ویران کننده نیست و سبز است. در هر حرکت چرخشی از اطراف دایره افراد را به مرکز میکشد.
گردباد دایره های متحدالمرکزی بوجود می آورد که بر خلاف نیروی گریز از مرکز است و جذب به مرکز است .
این سیستم یا سیستم الهی وقتی که مجموعه کار میکنند مثل یک گردباد میشوند که همه رو به مرکز جذب میکنند.
گردباد یک خاصیت دارد که وقتی شروع به چرخش میکند ،آن چیزی که به پرش می آید به درون خودش میکشد ولی اگر وزن نداشته باشد به بیرون پرتاپ میشود. وقتی وارد سیستم شد اگر مقاومت کند و با برنامه پیش برود درمان میشود و اگر نخواهد به مرکز بیاید با فشار باد خرد میشود .
نشان گردباد سبز نشان رهایی از بند است که وقتی به درون کشیده میشود به زمین فرو نمیرود بلکه از زمین کنده میشود وبالا میرود و وارد حلقه دیگر میشود. مثل شخصی که وارد کنگره میشود چهره درهم و به هم ریخته ای دارد ولی وقتی خوب سفر میکند و با برنامه پیش میرود چهره اش تغییر میکند چون وارد حلقه دیگری میشود .در کنگره پند و اندرز نیست در این سیستم راه نشان داده میشود و شخص با اخیار کامل انتخاب میکند انتخاب با خود انسان است .
عهد وپیمان و وفاداری در انسانها حکایت از این دارد که انسان دارای ساختار صحیح و درست است، و این ساختار درست و صحیح را خداوند بدون بها به هر کسی نمیدهد .
بهای کار ضد ارزشی که انجام میدهیم گریه کردن نیست باید بهای آنرا بپردازیم. مثل بقالی ؛با گریه کردن نمیتوانیم یک پاکت سیگار یا بیسکویت بگیریم. سیستم خداوند هم همین طور است با گریه به تو چیزی نمیدهد ، بهای خرید سیگار پول است و بهای وارد شدن در ارزش ها ، آمدن و رفتن به کنگره ، آموزش دیدن و کم کردن مواد است.
گفتار و کردار باید یکی باشد به آنچه که ایمان داریم باید عمل کنیم.
ما هرچه باشیم حقیقت خود را نشان میدهد و هیچ چیز پنهان نمی ماند. هرکسی کاری انجام میدهد ،شاید یک زمانی روی آن پوشش بگذارد ،اما زمانی خود را نشان میدهد. اگر نخودی از حقیقت زیر کوه البرز پنهان شده باشد ،یکروز خودش را نشان میدهد.
حقیقت باگذشت زمان نقاب ها را کنار میزند و چهره واقعی نمایان میشود. بعضی انسانها نقاب یا ماسک دارند ، دیندار نیستند ولی نقاب دینداری زده اند. اگر حقیقت در صور آشکار پنهان شود در صور پنهان خودش را نشان میدهد.
بالاترین شکنجه این است که انسان چهره واقعی اش نمایان شود و نتواند در جمع حاضر شود. در جمع بودن آنقدر مهم است که کمتر از اکسیژن و هوا نیست ،ما نیاز داریم که در جمع باشیم و اگر جمع از ما گرفته شود مثل این است که اکسیژن از ما گرفته شده است.
همه نعمت های خداوند خوب و ارزشمند هستند، رطب خوب است و زیتون هم با آنها برابر است. یعنی هم دنیا ارزشمند است هم آخرت . هم معنویات خوب است و هم مادیات و وقتی ارزشمند هستند که هر دو با هم باشند .

تایپ:مسافر حبیب عسگری