بخشی از کتاب 60 درجه زیر صفر صفحه 129 از استاد سیلور را میخوانم و برایتان تفصیر میکنم :

 برایزنده شدن و يا بيداري سلولها بايد بگويم ، اين واكنشها در وجود شما بوده است و به همين جهت بايد بيشتر توجه نمائيد كه در نفس خود به منطقه سردسير سر بزنيد . ميدانيد كه انسان در سرما به حالِ ، بيحالي مي افتد و كم كم سرما باعث بيحس شدن كليه سيستمهاي حياتي و گاهي موجب توقف كامل حيات او ميشود.

 

 گاهی جسم انسان از سرما به خواب میرود . اينجا اعتياد به سرما تشبيه شده است ، ميدانيم كه سرما باعث كاهش فعاليت بدن و تدريجاً كليه نقاط بدن ميشود . انسانها در اثر مصرف مواد مخدر و برخي ديگر در اثر انجام اعمال ديگر به خواب رفته اند . در ابتدا ما هيچ حسي نداريم ولي وقتي سفر تدريجي را آغاز مينمائيم يواش يواش اين سلولها ، گوئي كه بيدار ميشوند و زنده و داراي توان ميشوند . مطلبي كه در اينجا مطرح است مثل اين است كه خرگوش از خواب زمستاني بيدار ميشود . وقتي مواد مصرف ميكنيم در يك حالت كرختي و بيحسي خاص فرو ميرويم ولي موقعي كه ازين حالت كرختي و بيحسي خارج ميشويم ، تك تك سلولها زنده ميشوند و خيلي از نيروهائي كه درون ما بوده شروع به بيدار شدن ميكنند . اينجا ميخواهد به ما بگويد كه وقتي اين نيروها بيدار ميشوند ، ما چگونه بايستي اين نيروها را كنترل و نقاط حساس را از كار بيندازيم . البته  اين مسئله فقط در مورد افراد مصرف كننده نيست ، در مورد بقيه افراد هم صدق ميكند . خيلي از افراد هستند كه يك سري از نقاط حساس آنها در مرحله خوب و مفيد است ولي ناگهان از كنترل خارج شده و حالت تخريبي و منفي پيدا ميكند مثل حسادت . اين حس تا آنجائي كه باعث ايجاد حس رقابت و حركت و جنب و جوش و ميل به پيشرفت در ما شود خوب است ولي اگر باعث شود ما به شخصي كه به او حسادت ميورزيم، خسارت وارد كنيم و باعث آزار و اذيت او شويم ، بايد جلوي آن گرفته شود و اين نقطه حساس از كار انداخته شود. از كار انداختن نقاط حساس كار ساده اي نيست ، خيلي كار سخت ، بغرنج و پيچيده اي است . اگر به فرض ، شخص نقطه ي حساسش حسادت باشد و بخواهد آنرا از كار بيندازد ، خيلي كار سختي در پيش دارد . هر نقطه حساسي كه شما در نظر بگيريد ، وقتي به نقطه قوي ميرسد ، آنگاه از كار انداختنش بسيار مشكل و پيچيده ميشود .يا مثلا دروغ گفتن ، پرخوري و ....... مانند نقطه حساس ما كه مصرف مواد بود و از كار انداختن آن واقعاً كار سخت و طاقت فرسائي بود .
 

اگر شما فكر كنيد كه با پاي صحبت روانشناسان و متخصصان نشستن ميتوان آن نقاط حساس را به راحتي از كار انداخت ، سخت در اشتباه هستيد .

 

دانستن خوب و عالي است ولي از دانستن تا به مرحله انجام و عمل رساندن ، فرسنگها راه است . مهم نحوه عمل و اجراست .    

 

بايد ابتدا مكانيسم و چگونگي آن را دانسته و دوم اينكه حتماً مقداري پالايش لازم دارد . حتي اگر شخص به مرحله تزكيه و پالايش برسد و به انجام هم برساند و باز آن نقطه حساس ، پررنگ  شده و قوي شده و به سراغش بيايد ، خيلي خيلي مقابله و مواجهه با آن دشوار است. پس اين تاَئيد ، به اين خاطر است كه اين قضيه اصلا شوخي بردار نيست .

 

اولين و مهمترين وسيله دانائي است ، يعني شخص به دانايي و هوشياري رسيده باشد ، مثال : مثلا باجناق شما يك اتومبيل جديد و مدل بالا خريداري كرده باشد و شما نتوانيد مانند او يك اتومبيل جديد بخريد ، حال نقطه حساس حسادت شروع به فعاليت ميكند و دائما تصويري خيالي از اينكه باجناق شما با آن اتومبيل به شما پز ميدهد را جلوي چشم شما مي آورد و اين تصوير در ذهن شخص دائم تكرار ميشود ، تكرار ميشود و دائم پررنگتر و واضحتر ميشود و هر بار كه تكرار ميشود ، يك حالت وسيعتر و گسترده تر به خود ميگيرد و يواش يواش رنگي ميشود و به آن چيزهاي ديگر هم اضافه ميشود . نورها و چراغها به تصوير اضافه ميشود و يواش يواش صدا هم به آن اضافه ميشود و شخص ناخود آگاه به اين مسير كشيده ميشود .

حال ممكن است نقطه حساس مربوط به شخصي باشد كه ميخواهد در طول سفر، برود و گريز بزند و ميخواهد برود و بيشتر، مصرف كند و يا مثلا مصرفش ترياك است ، ميخواهد كراك يا هروئين مصرف كند، اين تصاوير به سرعت در ذهن شخص ، شروع به حركت و رقصيدن ميكنند. شخص ترياك مصرف ميكرده و يا هر چيز ديگر، و اين تصوير گريز زدن و كشيدن كراك يا هروئين و لذتهاي مصرف آن ، شروع ميشود به تكرار شدن وبزرگ شدن . تا آنجا كه به شكل واقعي و واضح در مي آيد و صدا هم اضافه شده ، ميگويد : اگر مواد مصرف كني ،چه حالي و چه لذتي دارد و شروع ميكند به توصيف كردن لذت حال واقعه ، چه مثبت باشد و چه منفي ، چه حسادت باشد و چه پرخوري ، چه سكس و چه مواد زدن ، چه كينه يا نفرت و يا هر چيز ديگر ، شروع ميكند به بزرگ شدن و اگر شما ، اندازه گيري كنيد ، ميبينيد كه ضربان قلب و رنگ چهره عوض ميشود ، تنفس تغيير ميكند ، مانند اشعه ليزر ، تكرار و تكرار ميشود و يك دفعه مثل يك توپ يا تير ، از چله كمان رها ميشود . وقتي شليك شد ، ديگر انسان را از پاي درآورده و ديگر نميشود جلوي آنرا گرفت .

 

اگر شخص در فكر گريز بوده ، لحظه شليك ، لحظه اي است كه شخص مواد در دستش است و در حال مصرف است و ديگر كاري نميشود كرد .بنابراين در اينجا ، اين مكانيزم فقط با تصاوير ذهني شروع ميشود .

 

بنابراين اگر انسان به اين سيستم تصوير ذهني در وجود خود آگاه باشد و موقعي كه اين تصاوير ذهني بخواهند در ذهن شخص ، بزرگ و بزرگتر شوند ، در همان اول كار جلوي آن را بگيرد ،آن شخص در فرايند از كار انداختن نقاط حساس خود موفق شده است .      يعني بايد وارد اين قضيه (ايجاد و تقويت تصوير ذهني) نشود .مثل قلعه اي كه حصارهايي دارد و درب آن را  بسته اند كه دشمن وارد قلعه نشود ، تا موقعي كه وارد نشده ، ميشود كاري كرد و جلوي دشمن را گرفت اما وقتي وارد شد ،كار بينهايت مشكل خواهد شد و تقريبا كار تمام شده است .

 

منظور ما از نقاط حساسي كه بايستي كاسته شود و يا از كار انداخته شود ، نقاط حساسي است كه به حالت افراطي درآمده است و الا در حالت تعادل ، ما مشكلي نداريم و به جاي خودش پابرجاست ولي اگر بخواهد مخرب شود ، بايد جلوي آن گرفته شود . همان اول كار كه تصوير ميخواهد وارد ذهن شود بايد جلويش گرفته شود ، يعني شخص بايد يك تصوير بدل در مقابل آن بسازد و البته اين يك هنر است . مثلا تصوير كشيدن كراك ( مواد يا هر چيز ديگري) در ذهن مي آيد ،بلافاصله بايد تصوير بعد از مصرف و سه ساعت نشئگي و بدبختي ها و خسارتهاي وارده را جلوي آن قرار بدهيم . چه بحراني بوجود مي آيد ؟ چه مشكلي پيش مي آيد ؟ چه چيزهايي را از دست ميدهيم ؟ وغيره .... ميتوان جاي تصوير را با تصوير ذهني مثبت عوض كرد مثل تصوير رهايي و تصويرهاي مثبت ديگر.

 

اگر نتوانيم اين تصاوير ذهني نادرست و مخرب را با تصاوير ذهني درست جابجا كنيم، آنگاه يك سناريوي وحشتناك در ذهن بوجود مي آيد و يك محشر كبري به راه مي اندازد و تا بخواهيد به خودتان بيائيد ، نفستان را ميبرد .

 

ما در كنگره ، با انجام عمل صحيح ، سعي در حل مشكل داريم و مسئوليت خودمان را خودمان به عهده ميگيريم .

 

نقطه حساس براي هر شخص متفاوت است ، يكي دروغ ميگويد ،يكي حسادت ، كينه ، نفرت، شهوت و ....... و در طول سفر اين نقاط حساس بيدار ميشوند .

 

به مواد اعتياد آور ، مواد مخدر ميگويند ، مخدر يعني تخدير كننده ، يعني كرخت كننده ، بيحس كننده ، و در طول سفر اين نقاط بيحس شده ، بيدار شده و از كرختي و بيحسي بيرون مي آيند و بيدار ميشوند كه يكي از اين نقاط حساس ، نيرو و قواي جنسي است كه اگر شخص هوشيار نباشد ، ميتواند باعث انحراف ، سقوط و برگشت شخص بشود . بنابراين بايد بدانيم كه چطور و چگونه از اين نيرو به طريقه صحيح و درست استفاده كنيم و الا تخريب ايجاد ميكند و در جاي ديگر به انسان ضربه وارد ميكند . بايد آنرا به حالت تعادل لازم برسانيم .

 

وظیفه هر شخص مسافر است که از اين نيرو ( نيروي جنسي ) بطور درست و متعادل استفاده نماید تا از انرژی بالایی که این نيرو دارد در جهت ترمیم و بازسازی سلولهای مغز و دیگر اعضاي بدن استفاده شود.