به نام قدرت مطلق الله
 
این جلسه،پنجمین جلسه از بیست و هشتمین دوره سری كارگاه های اموزشی عمومی كنگره 60،نمایندگی پروین اعتصامی اراك،ویژه مسافران و همسفران با دستور جلسه ((جهانبینی1 و 2))،با استادی مسافر محسن،نگهبانی مسافر حمید و دبیری مسافر عرفان و به مناسبت پنجمین سالگرد رهایی و ازادمردی جناب اقای رضا میرزایی در تاریخ 1395/01/26روز پنجشنبه راس ساعت مقرر اغاز به كار نمود.
 
 
 
سخنان استاد:
 
 
 
امروز به دو دلیل برای شخص بنده روز بسیار خوبی است؛اول این كه،جشن ازاد مردی جناب اقای میرزایی است و  دوم این كه،سعادتی نصیب بنده شد و توانستم در این جایگاه قرار بگیرم.امیدوار هستم كه بتوانم بعد از یك سال و نیمی كه به دلیل بیماری نتوانسته بودم در این جایگاه قرار بگیرم،امروز بتوانیم جلسه خوبی را با كمك شما دوستان برگزار كنیم.
 
در كنگره شصت،یكی از موضوعات اساسی و اصلی كه مطرح شد،علاوه بر جسم و روان،بحث جهانبینی بود.كه برای اولین بار در كنگره شصت این موضوع مطرح شد.خب در زمانی كه كنگره شصتی وجود نداشت،ما  برای درمان اعتیاد،كاری كه انجام میدادیم،این بود كه موادمان را قطع میكردیم و یا به اصطلاح ترك میكردیم و همه افرادی كه در این حوزه فعالیت داشتند،تنها روی همین مسئله تاكید داشتند كه فقط باید جسم به تعادل برسد و باید مواد را به یكباره كنار گذاشت و هیچ وقت هم افرادی كه به این روش اعتیادشان را درمان میكردند،نتیجه نمیگرفتند و همیشه با خودشان مشكل داشتند.
 
در سال 1378 بود كه جناب اقای مهندس دژاكام،متدی را برای درمان اعتیاد ارائه كردند و انجا بود كه ایشان مثلث درمان اعتیاد را معرفی كردند،كه یكی از اضلاع این مثلث جهانبینی بود!یعنی ایشان اولین كسی بودند كه این موضوع را مطرح كردند،كه در بحث اعتیاد علاوه بر این كه جسم و روان شخص مصرف كننده اسیب میبیند،جهانبینی شخص مصرف كننده هم دچار تخریب میشود.كه موضوع جهانبینی بسیار حائز اهمیت است.و قطعا شخصی كه مواد مصرف میكند درای تفكر و اندیشه ای افیونی میشود و نیاز است تا این شخص از لحاظ جهانبینی به تعادل برسد.
و در سال 1382 بود كه جناب اقای مهندس دژاكام از فرزند گرامیشان،جناب اقای امین دژاكام،خواستار این شدند كه جزوه هایی را در رابطه با جهانبینی به نگارش دراورند،كه نتیجه این زحمات،جزوه یك و دو جهانبینی شد.
 
در زمان گذشته امكاناتی را كه اكنون وجود دارد،ما نداشتیم.حداكثر این بود كه در ماه یك نوار كاست از جناب مهندس برای ما می امد،ولی الان میبینیم كه به راحتی سی دی ها در اختیار دوستان قرار میگیرد و یا صحبت های جناب اقای مهندس به سرعت بر روی سایت قرار میگیرد و عزیزان به راحتی میتوانند استفاده كنند.در نتیجه نسل الان با نسل گذشته یك مقدار متفاوت است.البته این نكته را هم بیان كنم كه در زمان گذشته درست است كه ما امكانات امروز را نداشتیم ولی اراده و خواسته ما،در زمان گذشته خیلی قوی تر بود،خیلی بیشتر تلاش میكردیم.یعنی در سال 1385 كه من وارد كنگره شدم و تنها ما بیست نفر بودیم،از ان بیست نفر همه به درمان رسیدند!اما متاسفانه الان مشاهده میكنیم كه سیصد نفر وارد شعبه میشوند،ولی در نهایت تعداد خیلی كمی هستند كه به رهایی میرسند.یعنی این را میخواهم بیان كنم كه ما در گذشته به سختی اموزش میگرفتیم و قدر اموزش ها را میدانستیم،ولی متاسفانه امروز بعضی از افراد قدر این مكان و قدر این اموزش ها را نمیدانند.و من میخواهم خواهش كنم كه افراد قدر دان باشند.و واقعا اگر كسی خود را در اختیار اموزش های كنگره قرار بدهد و گوش به فرمان راهنما باشد و عملكرد داشته باشد بهترین لذت دنیا را میبرد!
 
در اینجا به دستورجلسه دوم،كه ازادمردی جناب اقای رضا میرزایی است میرسیم و به ایشان میپردازیم.اقای میرزایی از افرادای بودند كه وقتی وارد كنگره شدند،خواسته ی بسیار قوی داشتند،و به گفته خود جناب اقای میرازیی وقتی كه ایشان میخواستند وارد سیستم كنگره بشوند و درمان را شروع كنند،دو روز تمام با خودشان درگیری داشتند!و با خودشان جنگیدند تا توانستند وارد سیستم بشوند!و از همان روز اول مشخص بود كه ایشان به جایگاه های بالایی میرسند،چون هم خواسته ی قوی داشتند،هم به سیستم كنگره شصت و جناب مهندس دژاكام و اموزش های كنگره ایمان داشتند و همین این كه بسیار زحمت میكشیدند و تلاش میكردند.و وقتی هم كه به رهایی رسیدند بعد از گذشت مدتی به همراه همسر محترمشان توانستند به جایگاه كمك راهنمایی برسند و اكنون هم در حدود چهل نفر از افرادی كه در بند اهریمن و اعتیاد بوده اند توسط كمك راهنمایی اقای میرزایی از بند اعیتاد رها شده اند!و از این چهل نفر در حدود هفت نفر هم به عنوان كمك راهنما در حال خدمت هستند.
 
 

درپایان جلسه تولد 5 سالگی و آزاد مردی آقای رضا میرزایی برگزار شد. 
 

 
آرزوی آقا رضا: 
 
من امروز که آقای پناهنده راهنمای عزیزم آمدند کنگره و همچنین سرکار خانم طاهری راهنمای محترم همسفرم با این شرایط جسمیشان آمدند کنگره، یکی از بهترین روزهایی که من در شعبه جدید دارم پشت سر می گذارم، بابت این حضور سبزشان خیلی خدا را شکر می کنم.
 
حال با توجه به رسم و رسوماتی قبل از اینکه شمع تولد را خاموش کنیم با دو آرزو کنیم، یکی را پنهان و یکی را بیان کنیم. همانطورکه همه دوستان می دانند امشب لیله الرغائب هست و آرزوی من به رهایی رسیدن تمام کسانی که زیر این سقف حضور دارند و تمام کسانی که حضور ندارند ، آرزوی من این است که بچه ها بیایند و به درمان برسند، خصوصاً تمام کسانی که الآن حضور دارند قدر این سقف را بدانیم، یک قطعه از بهشت گمشده است کنگره 60.
 
و باز آرزوی دومم هم حتماً به رهایی رسیدن تمام کسانی که در بند اعتیاد و بندهای اهریمن شدند، امیدوارم روزی برسد که تمام خانواده ها، تمام همسرها، تمام بچه ها و پدر و مادرها در صلح و صفا زندگی بکنند.

 
 
صحبت های آقا رضا:
 
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر، خدا را شکر می کنم که اروز توانستم در این جایگاه قرار بگیرم، ابتدای امر می خواستم تشکر بکنم از بنیان کنگره 60 جناب آقای مهندس دژاکام ، خانواده معظم و عزیزشان ، از استاد امین دژاکام، سرکار خانم آنی مادر گرامی تمامی بچه های کنگره ای. اگر این خانواده محترم نبودند کنگره ای وجود نداشت، شکر می کنم برای این خانواده محترم، آرزوی سربلندی و سعادت برای آنها دارم، ان شاالله سایشون مستدام باشد و بعد باید تشکر کنم از ایجنت محترم شعبه جناب آقای حکیمی که امروز خیلی جایشان سبز هست، من خیلی دوست داشتم در میت ایشان بودم. از تمام مرزبانهای محترم تشکر می کنم، از کمک راهنماهای محترم تشکر می کنم .
 
کسانی که در مشارکتهایشان ابراز عشق و محبت کردند، اینها تمام در وجود خودشان هست. محمدرضای میرزایی هم یک شخص مصرف کننده ای بود ، بیست سال من تخریب مواد مخدر داشتم ، بیست سال آن جهنم سوزان را نه تنها من ، بلکه خانواده من هم با گوشت و پوست و استخوان لمس کردند و آن چیزی که باعث شد از آن جهنم خارج شوم کنگره 60 بود.
 
آقای مهندس دژاکام زمانی که من در سفر اول بودم، می گفتند که تا وقتی که رهجو به رهایی برسد، پوست راهنما کنده می شود و من آن زمان متوجه این جمله نبودم. و الآن تشکر می کنم از استاد و راهنمای عزیزم آقای محسن پناهنده، دستشان را می بوسم و اگر اجازه دهند پایشان را هم می بوسم بدون هیچ شک و شبه ای، ایشان اگر نبودند منی در کار نبود و امروز آرزوی دومم سلامتی ایشان هست. ایشان سال گذشته سکته کردند و یکسال هست که من از لحاظ فکری درگیر ایشان هستم و اینکه گفتم امروز یکی از بهترین روزهای من بود جدای از تولد پنج سالگی خودم، آمدن حاج محسن پناهنده در کنگره و اداره کردن جلسه و همچنین متقابلاً راهنمای همسفرم سرکار خانم طاهری، که من هرچه دارم و ندارم از ایشان هست و برای این دو عزیز آرزوی سلامتی می کنم. 
 
گریزی می زنم به نقل قولی که از آیت الله گلپایگانی می کردند، می گفتند زمانی که ایسان مشهد الرضا می رفتند، از دم صحن عتیق وقتی وارد می شدند این دو و دیوار را می بوسیدند تا به ضریح می رسیدند. کنگره 60 هم در واقع برای شخص من و خانواده من این حکم را دارد و همیشه سعی می کنم اگر کسی نباشد، راهرو و در و دیوار را می بوسم و افتخار می کنم. 
 
من خودم صد سال دیگر نمی دانم کنگره 60 چه کار می کند، بحث کنگره 60 اصلاً  مواد مخدر نیست ، این تابلوی مواد مخدر را آگر آویزان نکنیم اینجا را تعطیل می کنند،کنگره 60 تکثیر دانایی می کند از نوع خودش. امیدوار هستم همه خانواده ها به صلح و صفا برسند. 
 
آقای مهندس همیشه می گویند خدمت به بنده های خوب خدا ، ایشان افراد و  خانواده های درگیر با مواد مخدر را از بهترین خانواده ها می دانند و خداوند لیاقت خدمت کردن به همچنین افرادی را به هر کسی نمی دهد. یک بحث هم اصل پذیرفته شده افراد رها شده به فرد در حال رهایی هست ، این کار باید انجام گیرد و سعی کنیم منشأ خیر باشیم و زمانی که به درمان رسیدیم  خداحافظی نکنیم. پرچم کنگره دست کسی از ماها نیست ، دست افراد زمینی نیست ، دست کسی هست که به این زودی ها زمین گذاشته نمی شود.
 
تشکر می کنم از تمام افرادی که تشریف آورد، سرکار خانم مرادی،آقای محمد هاشمی و دوستانی که در مشارکتهایشان بذل محبت داشتند، از میلاد عزیز. امیدوارم که این تولدها ادامه داشنه باشد و روز به روز شاهد شکوفایی شعبه باشیم.
 
رهایی احمد و علی عزیز را به خودشان و خانواده محترمشان و راهنمای عزیزشان جناب آقای غفاری و سرکار خانم اکبری تبریک می گویم.
 

 
 
صحبت های خانم فاطمه:
 
سلام دوستان فاطمه هستم کمک راهنمای یک همسفر، گفتن خدا را هزاران بار شکر کلیشه ای نیست، باور کنید از اعماق وجود ما نشأت می گیرد، خدا را هزاران بار شکر که امروز توفیق پیدا کردیم روی این صندلی ها بنشینیم و همینطور که خانم مرادی گفتند تا از کنگره دور نباشی قدر این نعمت را نمی دانی، امیدوارم قبل از اینکه این سفره برای ما برچیده شود و قبل از اینکه از آن دور شویم قدرش را بدانیم. خدا را هزاران بار شکر که کنگره هست و در آن همیشه باز است تا انسان هایی مثل ما که نیازمند و تشنه به عشق کنگره بتوانیم وارد آن شویم. 
 
به چشم هایتان که نگاه می کنم اشک هایی را می بینم که از سر شوق جاری هست، خدا را شکر می کنم جایی هستیم که انسان ها نسبت به هم بی تفاوت نیستند و از شوق موفقیت همدیگر اشک شوق می ریزند، اگر ناراحتی کسی را ببینند اشک شوق می ریزند،قلبشان برای هم می تپد و باور کنید این کلمات حقیقت است. 
 
خدا را شکر می کنم برای آزادمردی آقای میرزایی، برای این شادی و موفقیت در دل این خانواده و در دل شما خانواده بزرگ کنگره ، تبریک به آقا احمد و علی برای رهاییشا و تبریک به کمک راهنماهایشان آقای غفاری و خانم فاطمه.
 
در مورد خانواده آقای میرزایی باید بگم که حقیقتاً کنگره ای هستند هم بچه های گلشان، هم مسافر و همسفر، واقعاً اگر می خواهید دنبال خانواده کنگره ای بگردید، آقای میرزایی و همسفرانشان نمونه ای بارز هستند. هشت سال پیش زمانی که آمدند کنگره، بچه ها خیلی کوچکتر بودند و امکان نداشت بدون حضور بچه ها به کنگره بیایند. 
 
در سی دی مسافر جناب آقای مهندس می فرمایند رفتن، رفتن و رفتن و رسیدن و گذشتن و من در مورد آقای میرزایی همیشه این جمله برایم تداعی می شود که آنجایی که رسیدن ، انصافاً گذشتن، هم برای لژیون مالی و هم از خودشان.
 
از خدا می خواهم امشب که شب آرزوهاست به همه آرزوهای خوب و معقولتان برسید، اگر اشکی از چشمتان جاری می شود از خوشحالی و لبخند باشد و از شما می خواهم اگر حقی از شما بر من هست ، مرا ببخشید و حلالم کنید. امیدوارم تک تک شما این کیک را دستتان بگیرید و رهایی و تولدهایتان را جشن بگیرید و بگوید که کنگره قطعه ای از بهشت گمشده است روی زمین.برای همه شما آرزوی موفقیت می کنم.
 

 
 
صحبت های خانم سهیلا : 
 
سلام دوستان سهیلا هستم یک همسفر، در ابتدا خداوند را شاکرم که به من فرصت داد که یکبار دیگر این جایگاه را تجربه بکنم. پنج سال رهایی آقا رضا را بهشان تبریک می گم و خداوند را شاکر هستم . هیچوقت دوران اعتیاد را فراموش نمی کنم و هیچ وقت آن رنجی را که اعتیاد در زندگیم به وجود آورده بود را یادم نمی رود، ولی از یک طرف هم خداوند را شاکرم که به واسطه آن رنجی که در زندگی من قرار داد یک گنج بزرگی به من داد و گنج آشنایی با کنگره، گنجی که دوستانی را پیدا کردم که در هیچ جای دنیا یافت نمی شود، یک چنین محبت هایی م یک چنین عشقهایی وجود داشته باشد. خدا را شکر می کنم که در پناه اعتیاد به من چیزهای خیلی ارزشمندی داده شده.
 
تشکر میکنم از راهنمای بسیار خوبم سرکار خانم طاهری که واقعاً جایشان در جای جای کنگره خالی است، دستان پر مهرشان را می بوسم. اگر آرامش، عشق و صبوری ایشان نبود، من هرگز نمی توانستم این جایگاه را تجربه کنم، از آقای پناهنده راهنمای مسافرم تشکر می کنم که حقیقتاً در طول سفر به من خیلی امیدواری دادند و مدیون ایشان هستم، به جرأت می توانم بگویم که من زندگیم را مدیون ایشان هستم و امیدوارم در پناه خداوند سربلند و سالم باشند. 
 
صحبتی را در مورد دستور جلسه می خواهم عنوان کنم، استاد امین می گویند از خداوند نخواهیم که تغییراتی را در درون و بیرون ما ایجاد کند، از خداوند بخواهیم که نوع نگاه ما را عوض کند. اگر نوع نگاه ما نسبت به همه چیز عوض شود قطعاً زندگی ما تغییر می کند، اگر نگاهی با عشق و محبت و دوست داشتن داشته باشیم، هستی هم همان را به ما میدهد و اگر نوع نگاه توأم با نفرت و خشم و محبت و دوست داشتن داشته باشیم، هستی هم همان را به ما میدهد و اگر نوع نگاه توأم با نفرت و خشم و کینه و انتقام باشد، باز هم هستی همان را به ما میدهد.
 
به شما همسفرهای محترم می خواهم بگویم که نسبت به مسافرتان  نوع نگاهتان را عوض بکنید، اگر نتوانید نوع نگاهتان را عوض بکنید حتی اگر مسافرتان وارد سفر دوم هم شود، باز هم روی آسایش را نمی بینید و اگر می خواهید زندگی حقیقتاً بهشت شود، در درجه اول باید نوع نگاه را عوض کنیم.
 
از بنیان کنگره 60 سپاسگزاری می کنم، از آن والا مرد که از نظر مقام در کلام من نمی گنجد که بخواهم از او سپاسگزاری کنم، آنقدر بزرگ و باشکوه و پر عشق و محبت هستند ایشان که در بیان نمی گنجد. از ایشان سپاسگزاری می کنم و تا ابد رهجویشان باقی می مانم.
 
آرزو می کنم که این آخرین تولدم در شعبه اراک نباشد، امیدوارم که باز هم بتوانم که در اینجا به اتفاق مسافر و راهنماهای عزیزمان جشن تولد بگیرم. از همه شما سپاسگزارم که صمیمانه با عشق و محبت در این جلسه شرکت کردید و در شادی ما شرکت کردید. از علی و فاطمه عزیزمم بابت اینکه دوران تاریکی اعتیاد را تحمل کردند و با ما همراه شدند تشکر میکنم و در آخر از مسافرم تشکر میکنم.
 

 
 
همسفر فاطمه : 
 
سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر ، خیلی خوشحالم و خدا را شکر می کنم که در این جایگاه قرار گرفتم و از جناب مهندس و خانواده محترمشان تشکر می کنم که اگر ایشان نبودند ما در این مکان مقدس حضور پیدا نمی کردیم و این حال خوش را به دست نمی آوردیم. از آقای پناهنده و خانم طاهری عزیز خیلی تشکر میکنم که با وجود مشکلات زیاد، توانستند ما را در این جشن یاری کنند و از پدر عزیزم تشکرمی کنم که با تمام مشکلاتش توانست سختی های راه اعتیاد را طی کند و خودش را به این جایگاه عظیم برساند، همچنین از مادر عزیزم تشکر می کنم و بهش تبریک میگم که با راهنمایی ها و صبوری های خود توانست به پدرم در این مسیر کمک کند تا به این جایگاه مقدس برسند.
 

 
 
همسفر علی : 
 
سلام دوستان علی هستم یک همسفر، از خداوند بزرگ تشکر می کنم بخاطر تمام نعمت هایی که به من داد و بخاطر پدر و مادر گلی که به من داد و به خاطر زندگی خوبی که دارم از خدا تشکر می کنم، بعدش از پدرم تشکر می کنم چون خواست خودش بود تا بتواند در این راه پیروز شوند، از مادرم تشکر می کنم بخاطر صبوری که داشت، اگر صبر مادرم نبود معلوم نبود الآن زندگی ما چه شکلی بود. از آقای مهندس و خانم آنی تشکر می کنم.